عید مبعث


آري ، امشب عشق است کز آسمان فرو می‏ریزد
به اهل مکه خبر دهید که از ارتفاع کوه، آبشاری جریان یافته است که نقطه تلاقیِ خدا با زمین خواهد شد.
مردی از عرب برمی‏ خیزد تا ردای سبز رسالت را از دوش خود، بر شهر یخ‏زده ی بت‏ها بکشد تا در پناه آیه‏ ها و سوره‏های نگاهش،
 روح منتظر بشر را به اشارتی، آسمانی کند.
به اهل مکه خبر دهید، مردی از بالا می‏آید تا قطره قطره، دریا را به جان قلب‏های سنگی بچشاند و خبر دهد از روزی که خواب از سر
دیوارها خواهد پرید و پرندگان ایمان، در تمام زمین، نامه‏رسانِ رسالت او خواهند شد.
ای اهل زمین! بگشایید انحنای بازوانِ خود را تا صراط مستقیم او را در آغوش گیرید!
امروز، شهادت می‏دهم که نیست خدایی جز او و محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله رسول و فرستاده خداست.
شهادت می‏دهم که سراپرده بهشت را به حرمت دستان امین ِ محمد، بنا کرده ‏اند.
مبعث، سپیده ‏دمی است که خداوند، نامه ی سی جزئی خود را، به دست امین‏ترین بنده‏اش داد، تا دست زمین را به آسمان 
برساند.
محمد صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ؛ یعنی انقلاب؛ یعنی صبحی که سیاهیِ بلال حبشی، روشن‏تر از آفتاب، در بلندای کعبه اذان می‏گوید
 و سنگ‏های تراشیده ی بت‏پرستان، در طبیعتِ لال خود فرو می‏ماند.
این صدای جبرئیل است که می‏گوید:
«اقرأ باسم ربک الذی خلق».
برخیز محمد!
پایداری در رسالت؛ رمز پیروزی تو
مبعث، پایان ماجرای دختران زنده ‏به‏ گور و آغاز تساوی سیاه و سپید، در قاموس محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله بود؛ او که قطره قطره،
برخلاف جریان آب‏های زمانه حرکت می‏کرد.
آن روز، آغاز معرفی گل محمدی و ثبت‏ نام وسعت او، در واپسین شناسنامه ی عشق بود.
وقتی محمد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله باشی، دیگر فرقی ندارد که سنگ و خاکستر، بر کوچه‏ های عبورت سرریز کنند یا نکنند. 
تو جاری می‏شوی، تا باران خود را بر همه بباری؛ گرچه خشم ِدرهای بسته، راه را بر تو ببندد.
از آن روز، تو، مراد و مقصود تمام غزل‏های عاشقانه ی قرآن شدی، سَر و سِرّ خدا با تو را در الف - لام - میم و یا ـ سین خواندم 
و بوييدمت که می‏گفتی:
دل به دل راه ندارند در این شهر؛ چرا؟ کیست بر هم زند این شیوه ی معماری را؟
دهلیزهای سیاه جهل، از امشب در آفتاب عالم‏تاب محمدی، راهی به سپیده ‏دمان باز خواهد کرد و خدیجه و علی و محمد، 
در اولین نماز جماعتِ دنیا، سر تعظیم به خدای کعبه فرود خواهند آورد، تا به یگانگی خالق عشق، اقرار کنند.
دیری نخواهد پایید که صفوف موحدان، حلقه ‏های لبیک را به دور خانه ی دوست، بیارایند.
بارِ امانتی که آسمان، توانِ کشیدن آن را نداشت، بر دوش نازنینِ احمد از صفین به اُحد و از تبوک به جمل و خیبر کشیده خواهد
شد.
آوای بخوان بخوانِ او
می‏ریزد از غار،
صدای گفت‏گو می‏ریزد ازآسمان..
می‏گفت فرشته:
اقرأ باسم ربک
MABAATH3
اري ، امشب عشق است کز آسمان فرو می‏ریزد.
نور باران،... کوه نور
اینک در روند نهضتِ پیامبران، از نقطه ی عطفی باید یاد کرد که زمینه ‏ساز تولدی دوباره برای تاریخ، جامعه، دین و فرهنگ است.
سخن از برخاستن انسانی است که در دعوت حیات‏بخش خود، مرز نمی‏ شناسد. او پرتو مهر گسترده الهی و آورنده ی پیام عدالت، آزادی و رهایی انسان از نادانی و تاریکی است.
محمد صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله از آن‏روز که خویشتن را شناخت، از شرک و سلطه و جهل و خرافه و خشونت نفرت داشت و با احساس بیگانگی با وضع موجود، به دگرگونی بنیادی تاریخ، جامعه و انسان می‏اندیشید.
او از هر بدی و پلیدی رویگردان بود؛ به همین دلیل، بخشی از روزهای سال را در کوه نور و غار حرا در خلوت با خدا به مناجات می‏گذراند.
سرانجام آن شبِ شب ستیز فرا رسید و کوه نور با کلام وحی نور باران شد. مبعث، فصل شکفتن گل بوستان رسالت
سلام بر مبعث، بهاری‏ترین فصل پهنه گیتی.
سلام بر مبعث، فصل شکفتن گل سرسبد بوستان رسالت.
سلام بر سالار قافله ی عشق،محمود، احمد، حضرت محمد صلی‏الله‏ علیه ‏و‏آله.
محمد صلی‏ الله ‏علیه‏و‏آله عصاره آفرینش،
خلاصه خلقت و قاموس همه ارزش‏هاست.
وارث یکصد و بیست و چهار هزار «فضیلت» است.
مردی که دروازه‏های نور را به روی بشر گشود
و عطر رویِش وجودش، باغستان گران‏قدر توحید را
به سبزه و گُل و میوه آراست.
پیامبر ما که بر او هزاران درودباد
هدف آفرینش، عصاره ی خلقت،
یادگار بزرگ خداوند،
و اُسوه ‏ای برای همه آزاد مردان ونیکان جهان است.
هیچ کس چون او خدا را نشناخت
و چون او در راه اعتلای کلمه ی حق دردرا به جان نخرید.
پس بیایید مانیز که پیرو آن عزیزیم،
پیامبرگونه زندگی کنیم ورسول ‏وار بیندیشیم؛
باید بکوشیم فاصله ‏ها را با آن حضرت کم کنیم.
مبعث، عید ختم ناامیدی
مبعث، عید بزرگ نجات ازسرگردانی،
عید تمایز عدل و ستم،
عید بیداری و آگاهی،
و عید تعهد وهدایت بزرگ الهی است.
در این روز شریف بود که پیامبر رحمت
پس از چهل سال عبادت
وراز و نیاز به درگاه خداوند،
شایسته ی ابلاغ رسالت شد
و زمزم وحی،
در عمق جانش به جوشش درآمد
و آفاق را سیراب کرد.
در این روز، پیامبر امین،
با فرمان «اقرأ» بشر را
در آغوش پر مهر دیانت قرار داد
و دامنه ی بعثتش، تا همیشه ی تاریخ گسترده شد
و نام مبارکش، زینت‏بخش مُلک و ملکوت گشت.
اینک پس از پانزده قرن،
سخن و تعلیم آن یگانه ی هستی،
هم‏چنان می‏درخشد، می‏تابد،
می‏سازد و پرورش می‏دهد.
از این رو، بعثت، نقطه ی عطفی
در زندگی ِسراسر، عزت ِپیامبر امین بود
که آیات الهی را
بر گوش جان انسان‏ها ترنم کرد
و جهل و جور، شرک و بت‏ پرستی را
از صحنه زندگی دور ساخت.

منبع : آیه های انتظار